امپریالیسم فرهنگی و هالیوود
صنعت فیلم هالیوود امروزه در کنترل یهودیان است و این مطلب چنان روشن است که نیاز به اثبات ندارد. تا جایی که خود یهودیان هم به این مطلب اذعان دارند. نفوذ صهیونیسم بر این صنعت معروف و جذاب روز به روز بیشتر می شود. طبق منابع خود هالیوود ۹۰ درصد پرسنل فعال فیلم آمریکا به لابی صهیونیسم وابسته اند.
هنگامی که سینما در سال ۱۸۹۰ اختراع شد بسیار از مردم آن را جدی نگرفتند. اما هنگامی که در سالهای ۱۹۱۶-۱۹۱۷ چند فیلم سینمایی جذاب ساخته شد، این صنعت رشد فراوانی کرد. در سال ۱۹۲۰ آمریکا فقط ۶ کارگاه هنری در حول و حوش لوس آنجلس داشت. در طول ۳۰سال بعد از آن این کاراه ها تنها کارگاه های مهم دنیا بودند و آن هارا یهودیانی کنترل می کردند که از اروپای غربی به آمریکا مهاجرت کرده بودند. برادران وارنر، گولدن، مایر و فاکس تنها افرادی بودند که مالکیت این کارگاه ها در اختیار داشتند. برای ارتقای صنعت فیلمشان از هر وسیله ای استفاده کردند؛ استفاده از زنان، ستاره سازی(the plan of making stars)، خلق صحنه های غیراخلاقی، نمایش خشونت و گسترش فحشا تنها نمونه ای از برنامه های مهم آنها بود. در واقع باید گفت که رسانه های جمعی به خصوص سینما مهمترین ابزاری بود که صهیونیسم از آن برای تاثیرگذاری به توده مردم بهره جست. اصل مقاله به زبان انگلیسی
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 12:29  توسط حسن یوسف زاده
|
ا
نقلاب اسلامی و تحول اندیشه پیتر برگر درباره عرفی شدن
پیتر برگر می گوید: «در سال 1969 در کنار برگزاری کنفرانسی برای بی ایمانان در رم, در یک مهمانی, یکی از سیاست مداران برجسته دموکرات مسیحی در حالی که بسیار متعجب بود عالی جنابی از دبیرخانه کنفرانس را مورد خطاب قرار داده پرسید: این کنفرانس اصولا درباره چه بود؟ پاسخ شنید: سکولاریزاسیون. او پرسید سکولاریزاسیون چیست؟ عالی جناب نیز شجاعانه برخاست و خلاصه ای نسبتا کافی و رسا از ماهیت سکولاریزاسیون ارائه داد. پیرمرد بدعنق حزب دموکرات مسیحی به دقت گوش داد, سپس دستش را بلند کرد و با لحنی قاطع گفت: «ما به آن اجازه نخواهیم داد». در آن زمان این حرف مرا به خنده انداخت چند هفته بعد به دعوت ایوان ایلیچ به مکزیک رفتم ـ سفری که در تمرکز من بر موضوع جهان سوم بسیار تعیین کننده بود ـ به یاد می آورم که این داستان را برای ایلیچ تعریف کردم او نیز خندید ولی به اندازه من خندهدار نمیدانست. او ایده مقابله با عرفیشدن را به اندازه من نامعقول ندانست و در این نظر برحق بود.
در سال 1979 من در رم بودم, درست در بحبوحه انقلاب ایران. به دلیل اینکه قرار بود از طریق تهران به هند پرواز کنم, با نگرانی رویدادهای ایران را از تلویزیون ایتالیا دنبال میکردم. توده عظیمی از پیروان آیتالله خمینی با پوسترها و پلاکاردهایشان که به نظر میرسید تا انتهای افق گسترده شدهاند, مدام شعار «الله اکبر» سر میدادند. به یاد اظهارنظری که یک دهه پیش درباره سکولاریزاسیون شنیده بودم افتادم و فهمیدم که اصلا هم خنده دار نبوده است. در واقع مقابله شورمند و هیجانی با عرفیشدن دقیقا چیزی بود که آیتالله خمینی در ذهن داشت و پیامد انقلاب ایران هرچه باشد, باید پذیرفت که فعلا تا حدودی در این کار موفق بوده است.
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:9  توسط حسن یوسف زاده
|
رسانه دینی، رسانه غیر دینی
تمامی رسانه های موجود در یک جامعه اسلامی ، رسانه دینی نیستند. رسانه دینی علاوه بر رعایت هنجارهای حاکم بر جامعه اسلامی و عمل به کارکردهای تعریف شده برای تمامی رسانه ها ، خود را در مقابل خداوند مسوول و رساندن پیامهای او را وظیفه اصلی خود می داند.
باید میان رسانه دینی و رسانه ای که در جامعه اسلامی حضور دارد ، تفکیک قائل شد. رسانه ای که هنجارها ، قوانین و مناسبت های یک جامعه اسلامی را رعایت می کند ، رسانه ای مجاز برای این جامعه شناخته می شود هرچند اسلامی و دینی نباشد. ضمن این که هیچ دلیلی وجود ندارد که تمام رسانه های یک جامعه اسلامی ، رسانه های دینی و اسلامی نیز باشند.
به طور مثال ، یک نشریه طراحی دکوراسیون داخلی را نمی توان نشریه دینی خواند ، هرچند این نشریه موظف است به دلیل انتشار در جامعه اسلامی فرهنگ دینی را نیز رعایت کند یا یک نشریه آشپزی را نمی توان دینی به حساب آورد ، هرچند این نشریه نیز ، به دلیل انتشار در یک جامعه اسلامی نباید گوشت خوک را تبلیغ کند.
رسانه های اسلامی ، علاوه بر کارکردهای عمومی که تمامی رسانه ها دارند ، از کارکردهای ویژه ای نیز برخوردارند. در جامعه اسلامی ، رسانه می تواند بهترین ابزار برای امر به معروف و نهی از منکر باشد. با استفاده از قابلیت های خود می تواند معروف را بسازد، به تصویر بکشد، معروف کند و حتی امر به آن را نیز انجام دهد. یعنی هر دو نقش ساخته شدن و مشهور شدن و همچنین نقش اعمال کنترل غیررسمی را در کنار هم ایفا کند. ادامه
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 22:3  توسط حسن یوسف زاده
|
هاليوود و عاشورا
«فرانسیس فوکویاما» کتاب پایان تاریخ خود را در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم ارائه کرد. فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» میگوید: شیعه، پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرندهای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ. عاشورا و حماسة پر شکوه آن پدیدهای است که همواره رمز و راز نیروی پنهان و آشکار شیعیان و آزادی خواهان بوده است. قدرت این رمز و راز آن چنان است که دشمنان اسلام را همیشه در حیرت و شگفتی و سردرگمی فرو برده است. از همین رو، دشمنان، به ویژه صهیونیسم جهانی بر آنند تا با شبیهسازی و بهرهگیری از این واقعه، برای دنیای پوشالی و خیالی خود، جلوههای مقدّس و آسمانی بیافرینند. برای مثال، در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، «فرانسیس فوکویاما» کتاب پایان تاریخ خود را ارائه کرد. این کتاب در برابر کتاب برخورد تمدّنها اثر «ساموئل هانتینگتون» است. فوکویاما مدّعی است که خرده تمدنها و فرهنگهای جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده میشوند و رسانهها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش میبرند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمانسوز خواهد شد. بنابراین، برای پیشگیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت میکند که کدخدا، امریکا است. فوکویاما میگوید: این نبرد حتمی است، ولی برندة آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارک ثابت میکند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند. فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» میگوید: شیعه، پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرندهای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ. او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادتطلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی میکند. فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او میگوید: این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان میشود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین میبرند، بیشتر میشود. وی جنگ عراق و ایران را مثال میزند و میگوید: اینها فاو را تسخیر کردهاند، میروند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً میگیرند. او برای دفع این خطر پیشنهاد میکند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف کنید. ادامه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 10:36  توسط حسن یوسف زاده
|
یکی از مهمترین آسیب هایی که به طور ملموس دامن گیر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران شده، عبارت است از "خود ـ تشویقی".
متولیان رسانه های ما بیش از هر کسی مایلند از خودشان تعریف و تمجید کنند. ما این رویکرد را خود ـ تشویقی می نامیم. اولین کسانی که پس از پخش یک سریال تلویزونی به تعریف و تمجید از آن می پردازند خانواده صدا و سیماست. در میزگردهایی که معمولا با عنوان "نقد" پس از سریال های پربیننده برگزار می شود، افراد خاصی شرکت می کنند. جالبتر این که خود کسانی که نقش خاصی را در سریال بازی کرده اند، دعوت شده و به دفاع از سریال پخش شده می پردازند. اما آیا بازیگری که در بازی یک نقش خاصی مهارت دارد آیا گزینه مناسبی برای ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت یک سریال است؟ آیا کسانی که به اعتراف خودشان بازی بسیار جدابشان را تا حد قابل توجهی مرهون راهنمایی های کارگردان می دانند، می توانند در ارزیابی و نقد نقش خودشان هم مهمترین گزینه باشند؟ پاسخ این است که خیر. همچنانکه بازی گری یک مهارت است، نقد برنامه هم مهارت دیگری است که متخصصین و کارشناسان خاص خود را دارد که متاسفانه سیمای ما آنطور که شایسته است به این امر توجه نمی کند. مهمترین گواه ما در این مورد این است که برغم نقدهای فراوان کارشناسان مذهبی به سریال های "او یک فرشته بود" و سریال "اغماء" ، این سریالها به زبان های دیگر از شبکه های سیما پخش می شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:51  توسط حسن یوسف زاده
|
رسانه و فضاي مجازي؛ عرفي شدن و ذات تكنيكاز جمله عوامل مهم اثرات عميق اجتماعي، فناوري است كه از طريق آن، انسان ها قادرند كه انديشه خود را به كار گيرند و دنياي اطراف خود را منطبق با خواست هاي خود سازند. (باقي نصرآبادي، ۱۳۸۰)
رسانه نوعي فناوري است كه در غرب تعيّن يافته است. مارتين هايدگر در رساله «پرسشي در باب تكنولوژي» معتقد است كه تكنولوژي با ماهيت آن معادل نيست.(هايدگر، ۱۸:۱۳۷۵ ) بدين معنا كه براي رسيدن به شناخت حقيقي از چيستي تكنولوژي، بايد از مرحله شناخت ابزارهاي تكنولوژيك فراتر رفت و در پي درك ماهيت تكنولوژيك بود. از ديدگاه هايدگر، تكنولوژي نوعي انكشاف است كه وجود را از خفا به ظهور مي رساند. (همان)
او معتقد است از آن جايي كه ماهيت تكنولوژي خارج از اراده انسان است، علاوه بر محيط خارج، خود انسان نيز درمعرض سلطه تكنولوژي است و اشتغال به تكنيك، با غفلت از ماهيت تكنولوژي، انسان ها را نيز در صورت هاي مختلفي اسير اقتضائات تكنولوژيك مي كند.
ادامه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 10:18  توسط حسن یوسف زاده
|
آیا هر چیزی که از نظر مخاطبان خوب است می تواند درست باشد؟
مطلب مهمی که بسیاری از برنامه سازان و پژوهشگران به آن توجه نمی کنند، تفاوت گذاشتن میان "موضوعات واقعی" و "موضوعات احساسی" است. موضوعات احساسی را می توان با مراجعه به آرای مردم و افکار عمومی بررسی کرد. به بیان ساده تر، می توان در ارزیابی برنامه ها و موفقیت آنها به آرای عمومی اعتماد کرد. اما همه موضوعات از این سنخ نیستند. موضوعاتی وجود دارد که در ارزیابی آن، تنها باید به نظر کارشناسان مراجعه کرد. به عنوان مثال نمی توان در بررسی موضوعی مثل خوب یا بد بودن طلاق به آرای عمومی مراجعه کرد. اگر بیشتر مردم با طلاق موافق باشند، به این معنا نیست که رواج طلاق کار درستی است.
مهمترین مثال برای موضوعات واقعی بررسی تاثیر رسانه های جمعی در تغییر ارزش ها و فرهنگ یک جامعه است. "علی الاصول، ارزیابی بینندگان به هیچ وجه برای بررسی و ارزیابی تاثیر وسایل ارتباط جمعی در جهت تغییر ارزش ها و فرهنگ یک جامعه قابل اعتماد نیست. زیرا بینندگان، به طور عام، قدرت تشخیص ارزش های صالح برای یک نظام اجتماعی سالم را ندارند و در هر صورتی که ارزیابی ارزش ها به بینندگان و اگذار شود، هر کس مایل است هر جه که از آن بیشتر لذت می برد، به یک ارزش فراگیر اجتماعی تبدیل شود. اگر از اعضای قوم لوط پرسیده شود که آنها چه می خواهند و چه چیزی برای آنها با ارزش است، پاسخ آنها روشن بود. همچنین پاسخ یک قوم تریاکی یا شهوتران درباره جذابیت و ارزش پدیده ها روشن است. لذا اگر در کشور ما برنامه های رادیو و تلویزیون به سوی ارزش های افرادی که صلاحیت ارزیابی ارزش ها را ندارند سوق داده شود، اشتباه بزرگی خواهد بود، زیرا از آن طریق نیز نظام ارزشی جامعه تغییر خواهد کرد" (فرامرز رفیع پور). بنابراین صدا و سیمای ما نباید در توجیه موفقیت برنامه ها و سریال های تلویزیونی به میزان مخاطبان آن برنامه تکیه کند. چیزی که متاسفانه در مورد سریالهای طنز اتفاق می افتد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:12  توسط حسن یوسف زاده
|
"تعیین جایگاه شما در بهشت و جهنم به صورت رایگان، توسط افسانه بایگان "
چرا نویسندگان و کارگردانان تلویزیون این همه علاقه دارند در هر مسأله ای دست به دامن غیب شوند. حتی اگر موجب سستی اعتقادات و باور های مردم بشود. آیا تنها راه فهم درست یا نادرست بودن رفتارهای آدمها توسل به غیب است. آیا همه می توانند از دست غیب کمک بگیرند؟ آیا اگر ما چشم برزخی نداشته باشیم متوجه اشتباهاتمان نمی شویم؟ آیا " حاج رضا" در سریال روز حسرت نمی توانست از طریق مشاوره با اهل نظر به اشتباهاتش پی ببرد؟ احتمالا این روزا این پیامک را شما هم دریافت کرده اید: " تعیین جایگاه شما در بهشت و جهنم به صورت رایگان، توسط افسانه بایگان". این زبان زبان تعریض و کنایه است. کارگردان سریال حضرت یوسف نیز برای اثبات بی گناهی حضرت یوسف از دست غیب (سخن گفتن کودک شش ماه)کمک گرفت. قرآن کریم می فرماید کسی پیدا شد و گفت اگر لباس یوسف از جلو پاره شود یوسف گناه کار است و اگر لباس او از پشت پاره شود ذلبخا گناه کار است. بنظر می رسد این تعبیر مال یک آدم سالخورده و با تجربه است و سخن از معجزه ای به نام سخن گفتن کودک نیست. این در حالی است که قرآن کریم سخن گفتن حضرت عیسی در کودکی و غیب گویی وی را معجزه خوانده است. در آنجا هم سخن از اثبات بی گناهی یک فرد (حضرت مریم) بود. نتیجه می گیریم که اگر در مورد حضرت یوسف هم چنین چیزی (معجزه ای) اتفاق افتاده بود، قران کریم به آن اشاره می کرد.
مسأله مهم این است که کارگردانان محترم برای جذاب ساختن سریال هایشان دست به هر کاری می زنند. در سریال "روز حسرت" مادر به اصطلاح طلبه ای که پس از مرگ عروسش حتی شیوه صحیح برخورد با فرزندش را نمی داند صاحب چشم برزخی می شود. و اگر نبود این چشم برزخی، حاج رضا حتما اهل جهنم می شد. حالا ما بیچاره ها که نه خودمان و نه همسرمان چشم برزخی نداریم باید چه کار کنیم. بنظر می رسد بهتر است برنامه ها تلویزیونی به جای توسل به دست غیب و چشم برزخی و امثال آن، شیوه صحیح مشاوره با اهل نظر را به مخاطبان بیاموزند. نقشی که آقای قریبیان بازی کردند بسیار جالب و جذاب بود در واقع این نقش نمونه درستی از میلیونها مواردی است که در جامعه وجود دارد. در واقع می تواند درس عبرتی باشد برای کسانی که می خواهند مروری برزندگی خودشان داشته باشند. به شرطی که برای جبران اشتباهات خود در انتظار دست غیب نباشند.
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 0:24  توسط حسن یوسف زاده
|
پیتر برگر و عرفی شدن
پيتر برگر از جامعهشناساني است که برغم يک دهه دفاع از «نظريه عرفيشدن», امروزه بر اشتباه بودن آن پي برده و تاليفات زيادي را در اين زمينه به رشته تحرير درآورده است. همين تحول نظري است که توجهات را بهسوي آراي برگر درباره دين و عرفيشدن جلب ميکند.
تلاش ما بر این بوده است که نظريات برگر را بهعنوان يکي از جامعهشناسان برجسته در حوزه دين و عرفيشدن, در هر دو مقطع (هم در دورهاي که بهعنوان برجستهترين مدافع نظريه عرفيشدن بهشمار ميآمد و هم در مقطعي که به يکي از مخالفان سرسخت نظريات کلاسيک عرفيشدن تبديل شد) بررسي کنيم. بررسي محتوايي انديشه برگر و تغييرات آن از آن حيث اهميت مضاعف پيدا ميکند که ميتواند به مثابه مصداقي از تحولات و تغييرات انديشه به تبع تحولات اجتماعي باشد. البته ما در اينجا قصد بررسي عواملي که موضوع مطالعه جامعهشناسي معرفت است را نداريم و صرفا بدنبال انديشهشناسي يک جامعهشناس معاصر و تحولات انديشه او هستيم.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 22:37  توسط حسن یوسف زاده
|
روش شناسی، مخاطب شناسی و سکولاریسم
سید رضا نقیب السادات
مطالعه در رسانهها و روشهاي مورد استفاده در آنها، بر اساس نوع رسانه و نوع عملكرد آنها، داراي اشكال و انواع گوناگون است. با اين نگاه، به تعداد رسانههاي موجود، روش بررسي و مطالعه در آنها پديدار شده است. در حوزة وسايل ارتباط جمعي، بررسي با دو مكتب تحول انگيزي و مكتب جامعهشناسي ارتباطات انجام ميشود؛ در حالي كه در وسايل پيشرفتهتر ارتباطي، به ويژه فناوريهاي نوين ارتباطي، روشهاي ديگري براي بررسي حاكم شده است كه با تعابيري چون پژوهشهاي كيفي معرفي ميشوند.
بحث رسانه و سكولاريسم در حوزة روششناسي، دقيقاً با آمدن علم مدرن آغاز ميشود كه ويژگي آن سكولار بوده است و پس از آن، فضاي معرفتي رسانه، بيش از پيش تحت تأثير اين انديشه قرار ميگيرد.
نقطة اتصال بحث با سكولاريسم آن جاست كه رسانه، فارغ از اعتقادات و ارزشهاي ديني ميشود و اين امر در روشهاي بررسي رسانهها نيز سنت ديرينه دارد. به يقين، رويكردهاي سكولاريستي در حيات مدرن، غايتمندي معنوي، رشد و تعالي انساني را تحت تأثير قرار داد. فعاليت رسانهها در طول تاريخ، از ديدگاههاي گوناگون بررسي شده است كه برخي به انديشة سكولاريستي نزديك ميشود. براي نمونه، وقتي بخواهيم زمينهاي چون اطلاعات و اخبار را پوشش دهيم، چگونگي عملكرد رسانهها در انعكاس اخبار و اطلاعات، از موضوعات مناقشه برانگيزي است كه همواره اذهان بسياري را به خود مشغول كرده است.
موضوعي كه پيوسته مطرح ميشود، اين است كه ميزان واقعنمايي رسانهها چه اندازه است. به تعبير ديگر، اخبار و اطلاعاتي كه از سوي رسانه طرح و برجسته ميشود، تا چه اندازه انعكاس دقيق و بيكم و كاستي از وقايع، حوادث و رويدادهاي جامعه است.
در پاسخ به اين پرسش، برخي با خوشبيني، بيشتر اخبار و تصاوير رسانهها را بازتابي از رويدادهاي جامعه ميدانند و به همين دليل، به راحتي تحت تأثير قرار ميگيرند و پيام رسانهها را بدون هيچ گونه نقد و نظري ميپذيرند؛ ولي گروهي ديگر، همواره به درستي و واقعنمايي اخبار رسانهها، با ديدة ترديد مينگرند. در ميان اين گروه، برخي اخبار رسانهها را انعكاسي از علايق و منافع صاحبان و مديران رسانهها ميدانند. برخي ديگر پيامهاي رسانهاي را بر اساس منافع شركتهاي تبليغاتي تحليل ميكنند كه با آگهيهاي خود، منابع درآمد رسانهها را تشكيل ميدهند.
در برخي كشورها كه رسانههاي مستقل وغيردولتي كمتر است، كارشناسان اخبار و پيامهاي رسانهاي را بازتابي از ديدگاه نظام حاكم و ابزاري براي بازتوليد هنجارها و ارزشهاي دولت ميدانند.
در اين ميان، عدم تنوع و تكثر رسانهها، عدم امكان دسترسي و فرصت بررسي و مطالعه نيز اهرمهاي بيشتري را در اختيار نظامهاي غيردمكراتيك، براي كنترل اذهان با دروازهباني و كنترل اخبار رسانهها قرار ميدهد؛ ولي عصر ارتباطات و اطلاعات، در همان حال كه بسياري از كليشههاي سنتي را دربارة رسانه و كنترل اخبار و اطلاعات دگرگون و بياثر كرده، اهرمهايي جديد و پيچيده براي كنترل و مديريت افكار رقم زده است.
در عصر جديد، رسانهها و نيز اطلاعات، اتميزه شدهاند؛ تا جايي كه برخي اطلاق پسوند جمعي را به رسانههاي ديگر، چندان با معنا نميدانند. از سوي ديگر، انبوه اطلاعات و اخبار متراكم و متنوع، قدرت تحليل و تفسير افراد را كاهش داده است. در واقع، رسانههاي شخصي و اطلاعات انبوه، به منزلة نوعي نظام كنترل افكار عمل ميكنند. از سويي، با كاهش توان تحليل و انسجام فكري، توان ارزشيابي موقعيتهاي اجتماعي را از فرد سلب ميكنند و از سوي ديگر، با شخصي و خصوصي كردن رسانه، از امكان شكلگيري افكار عمومي در زمينة موضوعات و مسائل اجتماعي جلوگيري ميكنند.
شرايط حاكم بر عمل رسانهاي در دنياي مدرن، با القاي انديشهاي خاص براي زندگي با نگاه حفظ دنياي افراد، در پي تقويت مراكز قدرت مبتني بر سرمايه عمل ميكند. در اين دنيا، معنويت سد راه بازگشت سرمايهها براي كنترل بيشتر است. از اينرو، صاحبان رسانه در جدال دائمي با حاكم شدن روح معنوي و تفكر دين مدارانه هستند. ادامه در سایت باشگاه
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 22:36  توسط حسن یوسف زاده
|