انقلاب اسلامی و تحول اندیشه برگر
پیتر برگر می گوید: «در سال 1969 در کنار برگزاری کنفرانسی برای بی ایمانان در رم, در یک مهمانی, یکی از سیاست مداران برجسته دموکرات مسیحی در حالی که بسیار متعجب بود عالی جنابی از دبیرخانه کنفرانس را مورد خطاب قرار داده پرسید: این کنفرانس اصولا درباره چه بود؟ پاسخ شنید: سکولاریزاسیون. او پرسید سکولاریزاسیون چیست؟ عالی جناب نیز شجاعانه برخاست و خلاصه ای نسبتا کافی و رسا از ماهیت سکولاریزاسیون ارائه داد. پیرمرد بدعنق حزب دموکرات مسیحی به دقت گوش داد, سپس دستش را بلند کرد و با لحنی قاطع گفت: «ما به آن اجازه نخواهیم داد». در آن زمان این حرف مرا به خنده انداخت چند هفته بعد به دعوت ایوان ایلیچ به مکزیک رفتم ـ سفری که در تمرکز من بر موضوع جهان سوم بسیار تعیین کننده بود ـ به یاد می آورم که این داستان را برای ایلیچ تعریف کردم او نیز خندید ولی به اندازه من خندهدار نمیدانست. او ایده مقابله با عرفیشدن را به اندازه من نامعقول ندانست و در این نظر برحق بود.
در سال 1979 من در رم بودم, درست در بحبوحه انقلاب ایران. به دلیل اینکه قرار بود از طریق تهران به هند پرواز کنم, با نگرانی رویدادهای ایران را از تلویزیون ایتالیا دنبال میکردم. توده عظیمی از پیروان آیتالله خمینی با پوسترها و پلاکاردهایشان که به نظر میرسید تا انتهای افق گسترده شدهاند, مدام شعار «الله اکبر» سر میدادند. به یاد اظهارنظری که یک دهه پیش درباره سکولاریزاسیون شنیده بودم افتادم و فهمیدم که اصلا هم خنده دار نبوده است. در واقع مقابله شورمند و هیجانی با عرفیشدن دقیقا چیزی بود که آیتالله خمینی در ذهن داشت و پیامد انقلاب ایران هرچه باشد, باید پذیرفت که فعلا تا حدودی در این کار موفق بوده است.
